فرشته تصمیمش را گرفته بود.پیش خدا رفت و گفت:"خدایا...میخواهم زمین را از نزدیک ببینم.اجازه می خواهم و مهلتی کوتاه.دلم بی تاب تجربه ای زمینی است."
خداوند درخواست فرشته را پذیرفت...
فرشته گفت:"تا بازگردم...بال هایم را اینجا می سپارم.این بال ها
در زمین چندان به کار من نمی ایند."
خداوند بال های فرشته را بر روی پشته ای از بال های دیگر گذاشت و گفت:"بال هایت را به امانت نگاه می دارم...اما بترس که زمین اسیرت نکند...زیرا خاک زمینم دامنگیر است..."فرشته گفت:"باز می گردم...حتما باز می گردم.این قولی است که فرشته ای به خداوند می دهد."
فرشته به زمین امد و از دیدن ان همه فرشته ی بی بال تعجب کرد.او هرکه را که می دید...به یاد می اورد...زیرا او را قبلا در بهشت دیده بود.اما نمی فهمید چرا این فرشته ها برای پس گرفتن بال هایشان به بهشت باز نمی گردند؟
روزها گذشت...و با گذشت هر روز فرشته چیزی از یاد برد...و روزی رسید که فرشته دیگر چیزی از ان گذشته ی دور و زیبا به یاد نمی اورد...نه بالش را نه قولش را...
فرشته فراموش کرد......فرشته در زمین ماند......فرشته هرگز به بهشت بر نگشت...هرگز...
|
گفتم: خستهام ![]() گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله .:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ::. گفتم: هیشکی نمیدونه تو دلم چی میگذره گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی! گفتم: تا کی باید صبر کرد؟ گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟ گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بندهات هستم و ظرف صبرم کوچیک... یه اشاره کنی تمومه! گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل... اصلا چطور دلت میاد؟ گفتم: دلم گرفته گفتم: اصلا بیخیال! توکلت علی الله گفتم: خیلی چاکریم! و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره .:: بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت میکنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا میکنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر میکنن (حج/11) ::. گفتم:... |
قوت جان گر نیست جان درگیر زمان محفوظ باد
سفره ی ما گر پر از خالی بُوَد یادمانِ بوی نان محفوظ باد
خنده بر لب ها اگر خشکیده است اشک و آه بی امان محفوظ باد
چرخ گردون گر به کام ما نگشت کجروی های زمان محفوظ باد
بره ی بریان اگر مقدور نیست آش کشک خاله جان محفوظ باد
یا اگر مردیم زیر بار فقر، جان آقا زادگان محفوظ باد
ما دگر با فقر عادت کرده ایم غر و لند کودکان محفوظ باد
پشتم از بار گرانی گشته خم حمل این بار گران محفوظ باد
در این دستگاه قضائی بی نقص ما فرصت غارتگران محفوظ باد
بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.
خدایا! خسته ام! نمیتوانم
. بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان.
خدایا خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم
. بنده ی من، قبل از خواب این سه رکعت را بخوان.
خدایا سه رکعت زیاد است
. بنده ی من، فقط یک رکعت نماز وتر را بخوان.
خدایا! امروز خیلی خسته ام! آیا راه دیگری ندارد؟
بنده ی من، قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله
. خدایا! من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!
بنده ی من،همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله.
خدایا هوا سرد است! نمی توانم دستانم را از زیر پتو بیرون بیاورم
! بنده ی من، در دلت بگو یا الله.ما نماز شب برایت حساب می کنیم
. بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد.
ملائکه ی من ! ببینید من انقدر ساده گرفته ام ،اما او خوابیده است
. چیزی به اذان صبح نمانده،او را بیدار کنید، دلم برایش تنگ شده است
امشب با من حرف نزده
. خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم، اما باز خوابید
. ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست
. پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود ،
اذان صبح را می گویند.هنگام طلوع آفتاب است ای بنده بیدار شو،نماز صبحت قضا می شود.
خورشید ازمشرق سر بر می آورد
. خداوند رویش را بر می گرداند
ملائکه ی من ! آیا حق ندارم با این بنده قهر کنم؟
قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می
شود همه از هم می پرسند "چه کس مرده است؟" چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا تر
ا برای مردگان ما نازل کرده است...
قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام. یکی ذوق می کند که ترا بر روی برنج نوشته، یکی ذوق می کند که ترا فرش کرده، یکی ذوق می کند که ترا با طلا نوشته، یکی به خود می بالد که ترا در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و ... ! آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی کنیم؟!
قرآن ! من شرمنده توام اگر حتی آنان که ترا می خوانند و ترا می شنوند، آنچنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند. اگر چند آیه از ترا به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند "احسنت ...!" گویی مسابقه نفس است!
قرآن ! من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه، خواندن تو آز آخر به اول، یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که ترا حفظ کرده اند حفظ کنی تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند.
آنچه ما باقرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم...
خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو...
لطفا کسی به این سوالات دهد
مردى از امام صادق علیه السلام نصیحتی خواست! آن حضرت به او فرمودند:
1- اگر خداى تعالى روزى را به عهده گرفته است غصه خوردنت براى چیست؟!
2- اگر روزى تقسیم شده است، حرص و آز براى چیست؟!
3- و اگر سنجش (در قیامت) حق است، پس ثروت اندوزى براى چیست؟!
4- و اگر عوض دادن خداى تعالى حق است، پس بخل ورزیدن براى چیست؟!
5- و اگر کیفر الهى آتش دوزخ است، پس گناه براى چیست؟!
6- و اگر مرگ حق است، پس شادمانى براى چیست؟!
7- و اگر (کارنامه) اعمال بر خدا عرضه مىشود، پس فریب براى چیست؟!
8- و اگر گذر کردن بر صراط حق است، پس خودپسندى براى چیست؟!
9- و اگر تمام چیزها به قضا و قدر است، پس اندوه براى چیست؟!
10- و اگر دنیا ناپایدار است، پس اعتماد و آرامش به آن براى چیست؟!